
و حالا مدتی است که به او نقد داریم و از او دلخوریم. نه از خودِ اصغر فرهادی، که از سرنوشتی که برایش رقم خورد. فرهادیای که با «جدایی نادر از سیمین» دنیا را فتح کرد، با «فروشنده» اسکار گرفت و با «دربارهی الی» دلِ هزاران بینندهی ایرانی را تسخیر کرد؛ همان فرهادیای که ریشهی نبوغش در خاکِ خودش، در زبانِ خودش و در آدمهای خودش است.
اما وقتی زبانش را عوض کرد و به سینمای «بیرون» رفت، آن جادو کمرنگ شد. «گذشته» با طاهر رحیم و بِرنیس بژو، و بعد «همه میدانند» با آن دو ستارهی بزرگِ هالیوود، خاویر باردم و پنهلوپه کروز — هیچکدام نتوانستند جای «فرهادیِ ایرانی» را پر کنند. انگار وقتی او از زمینِ خودش فاصله میگیرد، حتی ستارههای درجهیکِ جهان هم نمیتوانند آن غبارِ غریبی را از سینمای او پاک کنند.

و اما... حالا «داستانهای موازی».
تازهترین ساختهی فرهادی، «داستانهای موازی» (Parallel Tales) است؛ فیلمی که بهعنوان یک اثر فرانسویزبان در جشنوارهی کن ۲۰۲۶ و در بخش رقابتی حضور داشت و در کنارِ ستارگانی چون ایزابل هوپر و کاترین دونو، با ونسان کسل، ویرژینی اِفیرا و پییر نینه، رقابت را آغاز کرد.
داستانهای موازی؛ روایتِ سیلوی، نویسندهای منزوی و شکستخورده است که برای نوشتن رمانِ بعدیاش، زندگیِ سه همسایهی آپارتمانِ روبهرو را با تلسکوپ زیر نظر میگیرد. اما وقتی آدام، جوان بیخانمان و نامتعادل، وارد زندگیاش میشود و این نوشتهها را میخواند، مرزِ میانِ خیال و واقعیت فرو میریزد — و داستانی که او تصور میکرد، از واقعیتِ همهی آنها پیشی میگیرد.
این فیلم، اقتباسِ آزادی از اپیزود ششمِ «دکالوگ» کریشتوف کیشلوفسکی («فیلمی کوتاه دربارهی عشق») است؛ با موسیقیِ دوستِ قدیمیِ کیشلوفسکی، زیبگنیف پرایزنر. خودِ فرهادی هم گفته که اینبار بهخودش اجازه داده «از خطهای قرمزِ سینماییاش» عبور کند.
اما آنجا، در کن، چه اتفاقی افتاد؟
در کن، فیلم با استقبالِ اولیه (حدود ۵/۵ تا ۷ دقیقه تشویق) روبهرو شد، اما بهتدریج نقدها تند شدند. منتقدانِ غربی از «طولانیبودن» و «اتفاقِ کم» حرف زدند و در راتنتومیتوز و متاکریتیک نمراتِ پایینی گرفت. و جالبتر اینکه حالا فرانسه فیلم دیگری را بهعنوان نمایندهی خودش به اسکار معرفی کرده و در اکران هم موفق نبوده است.
و اینجاست که فرهادی یک تلنگر درست و به موقع میخورد. فرهادی که کارگردان فاتح اسکار و نخل طلا کن بود، اینبار شاید فهمید که در چشمِ غربیها، او هنوز «مهمانِ خارجی» است — حتی وقتی با ستارههای فرانسوی فیلم ساخته باشد.
و اما چه کارِ خوبی کرد! وقتی شنیدم فیلم با هماهنگی خودِ او در فضای مجازی منتشر است، به جای پنهانکردنِ اثرش، آن را بدونِ هیچ چشمداشتی در اختیارِ مخاطبِ ایرانی سینما گذاشت. این حرکت، لایقِ تحسین است؛ چون او میداند که سینما یعنی دیدهشدنِ توسط مردم، نه فقط جایزهگرفتن در جشنوارهها.
و جالب اینکه منتقدین و مخاطبین که با بدبینترینِ نگاهها، فیلم را پیشداوری کرده بودند، حالا از طرفداران فیلم شدهاند و وقتی نشستند و بدونِ تعصب تماشا کردند، بسیاری از آنها عقیدهشان عوض شد تا جایی که بعضی عقیده دارند که «این بهترین فیلم اصغر فرهادی است.»
و این جمله، خودش یک دعوت است — دعوت به تماشا، نه داوریِ زودهنگام.

ای کاش «داستانهای موازی» در سینماهای ایران اکران میشد. ای کاش دوبله میشد. اما حالا که با زیرنویس و رایگان به دستِ ما رسیده، شاید وقتِ آن است که غرور و دلخوری را کنار بگذاریم، بنشینیم، و بدونِ پیشداوری، تماشا کنیم. و شاید در آن تماشا، دوباره با «فرهادیِ خودمان» آشتی کنیم — او که همیشه در خانهی خودش، بهترینِ خودش بود.
و خوب است که این روزها او را در ایران و در مراسمها و بزرگداشتها میبینیم.

